رفت و منو تنها گذاشت با كوله بار خستگي
 
گم شدم و تنها شدم تو كوره راه زندگي
 
رفت و نگاهي ام نكردبه اين مسافر غريب
 
كه بعد اون چه ميكشه از اين همه درد و فريب
 
رفت و نگامو نديد كه غرق بارونو غمه
 
از اين همه درد هرچي بگم بازم كمه
 
رفت و بازم تنها شدم با خاطرات بچگيم
 
 
با يك بغل شعرو غزل كه گم شده تو زندگيم
 
رفت و كتاب عشقمو زير غبار روزگار
 
از ياد اون رفت و حالا منم اسيرو بي قرار
 
رفت و كبوتراي عشق واسش بهونه ميگيرن
 
گلاي باغ زندگيم از غم هجرش ميميرن
 
رفت و نگفت كه كي مياد نگفت بي يادم ميمونه
 

اما دل ساده من باز اونو عاشق ميدونه

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط فرزیــــن در چهارشنبه پنجم دی 1386 ساعت 21:14 موضوع | لینک ثابت