تبليغاتX
کلبـــــــــــــه عشـــــــــــــــــــق

کلبـــــــــــــه عشـــــــــــــــــــق

شقایق

به يادت اشک مي ريزم

تو اما برنمي گردي

 ندونستي که مي خوامت

 ندونستي و بد کردي

 وصيت مي کنم وقتي که مردم

مرا در جمع عاشقان خاکم سپاريد

 به جاي سنگ بر روي مزارم

درخت ليلي و مجنون بکاريد

 دل درد آشنا را در تو ديدم

 تو مي داني خدا را در تو ديدم

 نمدانم که بي تو کيستم من

 اگر روزي نباشي نيستم من

 تو در چشم مني هر جا که هستي

 تو را هر جا که هستي مي پرستم

 


 

نوشته شده توسط فرزیــــن در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 14:17 موضوع | لینک ثابت


كاش مي شد ...

كاش مي شد قلبها آباد بود

 كينه و غمها بدست باد بود

 كاش مي شد دل فراموشي نداشت

 نم نم باران هم آغوشي نداشت

 كاش مي شد كاشهاي زندگي ، پشت نقاب بندگي ، گم مي شدند

 كاش مي شد كاشها مهمان شوند

در ميان غصه ها پنهان شوند

 كاش مي شد آسمان غصه ها پنهان شود

 كاش مي شد آسمان غمگين نبود

 

 رد و پاي مرگ و كين رنگين نبود

 

 


 

نوشته شده توسط فرزیــــن در جمعه دوم شهریور 1386 ساعت 14:0 موضوع | لینک ثابت


" autostart="true" hidden="false" loop="false" width="280" height="44">