تبليغاتX
کلبـــــــــــــه عشـــــــــــــــــــق

کلبـــــــــــــه عشـــــــــــــــــــق

رضا صادقی..........

بده دستات و به من تا باورم شه پیشمی
می دونم خوب میدونی تو تارو پود و ریشه می
تو که از دنیا گذشتی واسه یک قصه من
چرا من نگذرم از یه پوست و خون به اسم تن
تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم
ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم
نمی دونم چی بگم که باورت شه جونمی
توی این کابوس درد رویای مهربونمی
وقتی حتی پیش می دلم برات تنگ می شه باز
عشق تو.تو لحظه هام حادثه سازو قصه ساز
به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر می شم
نمی دونم چی می شه بد جوری گوشه گیر می شم
ممنونم که بچه بازیهام و طاقت می کنی
هر چقدر بد می شم اما تو نجابت میکنی
هر کجای دنیا باشم با منی و در منی
نگران حال و روزم بیشتر از خود منی
می دونی با تو پرم از شعرو ستاره
می دونی بی تو لحظه حرمتی نداره
می دونی در تو این خدا بوده که تونسته گل عشق و بکاره.....
(رضا صادقی)


 

نوشته شده توسط فرزیــــن در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ساعت 17:42 موضوع | لینک ثابت


منتظری بمیرم تا برگردی ؟

منتظری چه اتفاقی بیفتد؟
اینکه دلم برایت تنگ شده کافی نیست؟

اینکه دیگر در اتاق عروسکهایم
پشت دریچهء تنهاییم
زیر بالشهای خیس از گریه ام
هوای تازه ندارم
کافی نیست ؟
منتظری چه اتفاقی بیفتد ؟
اینکه از چشمهای شب زده ام بجای باران برف ببارد ؟
اینکه ستاره ها در آسمان برای نیاز نیمه شبم
راه باز کنند ؟
اینکه تمام پروانه ها و پرستوهای سرگردان
بعد دعاهایم آمین بگویند ؟
نه عزیز دلم !
هیچ اتفاق مهمی نمی افتد !
جز پژمردن چشمهای سرخ و سیاه من
جز به خاک افتادن ساقه های احساس ِ بچه گانه ام
جز ترک خوردن شیشهء اعتماد عجیبم
جز به خواب رفتن هوس یک قدم زدن
زیر آفتاب بعد از ظهر
پشت بلندترین ردیف شمشادهای خیابان

منتظری بمیرم تا برگردی ؟
اینکه دلم برایت تنگ شده کافی نیست ؟
Upgrade your email with 1000's of cool animations

 


 

نوشته شده توسط فرزیــــن در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ساعت 17:39 موضوع | لینک ثابت


خیانت

 

 

                                     



غروب شد



خورشيد رفت



آفتابگردان به دنبال خورشيد مي گشت



ناگهان ستاره چشمک زد



آفتابگردان سرش را پايين انداخت



                                      گلها هرگز خيانت نمي کنند

 

  

                                


 

نوشته شده توسط فرزیــــن در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 ساعت 13:57 موضوع | لینک ثابت


سوز دل

شیشه ای می شکند...

 

یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟

 

مادر می گوید...شاید این رفع بلاست.

 

یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد.

 

شیشه ی پنجره را زود شکست.

 

کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد...

 

تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد...

 

اما امشب دیدم...

 

هیچ کس هیچ نگفت ،  غصه ام را نشنید...

 

از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟

 

دل من سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا ؟

 

 


 

  


 

نوشته شده توسط فرزیــــن در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 ساعت 13:56 موضوع | لینک ثابت


چی بگم....

چی بگم که خیلی تنهام

می دونی یاری ندارم

چی بگم که غیر غصه

دیگه دلداری ندارم

هیچکسی پا نمی زاره  

به سراچه خیالم

هیچکسی نداد جواب

این سوال بی جوابم

هر کی اومد دو سه روزی

از دلم بازیچه ای ساخت

دل من مثل عروسک

ساده بود دل به دلش باخت

گله و گلایه ای نیست

بی وفایی رسم عشقه

عاشقا تنها می مونن

تنهایی مرام عشقه


 

نوشته شده توسط فرزیــــن در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 ساعت 21:20 موضوع | لینک ثابت


به خاطر هيچ

از من پرسيد به خاطر چه کسی زنده هستی؟ با اينکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو... ولی با اين حال به او گفتم به خاطر هيچ کس...

از من پرسيد پس به خاطر چه زنده ای؟ با اينکه دلم داد می زد به خاطر دل تو... ولی با اين حال با بغضی غمگين به او گفتم به خاطر هيچ چيز...

اين بار من از او پرسيدم تو به خاطر چه کسی زنده هستی؟ در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود به من گفت:

به خاطر کسی که به خاطر هيچ زنده است...


 

نوشته شده توسط فرزیــــن در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 ساعت 21:19 موضوع | لینک ثابت


پس چرا عاشق نباشم....؟


 

نوشته شده توسط فرزیــــن در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 ساعت 21:6 موضوع | لینک ثابت


چه غریب ماندی ای دل

چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری
 نــه بــه انـتـظـــار یــاری ، نــه ز یـــار انـتــظــاری
 غــم اگــر بــه کــوه گـویــم، بــگـریــزد و بــریــزد
 کــه دگــر بــدیـن گــرانـی نـتـوان کشیــد بــاری
 سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشته‌ست
 تــو بـکــش که تا نیفـتـد دگـرم بـه شـب گـذاری
 نه چنان شکسـت پشتـم که دوبـاره سـر بـرآرم
   منـم آن درخـت پیـری که نـداشـت بـرگ و بـاری

        Valentine's Day   


 

نوشته شده توسط فرزیــــن در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 ساعت 21:4 موضوع | لینک ثابت


به کجا چنین شتابان

 

به کجا چنین شتابان
گون از نسیم پرسید،
دل من گرفته اینجا
ز غبار این بیابان،
هوس سفر نداری؟
همه آرزویم اما،
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان؟
به هرآن کجا که باشد به جز این سرا، سرایم...
سفرت به خیر اما،
تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها،
به باران،
برسان سلام ما را،
برسان سلام ما را،
برسان سلام ما را...



 

نوشته شده توسط فرزیــــن در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 ساعت 20:45 موضوع | لینک ثابت


Valentine's Day

You Are Special..., Roses With Heart

U R Special ! 

Ta ra neh ha 

 


 

نوشته شده توسط فرزیــــن در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 21:53 موضوع | لینک ثابت


ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت

؟جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه

بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت

عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم

که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم


 

نوشته شده توسط فرزیــــن در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 20:28 موضوع | لینک ثابت


I love U


 

نوشته شده توسط فرزیــــن در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 20:27 موضوع | لینک ثابت


بی وفایی

زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست ..... هيچ وقت دل به کسي نبند چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ... اگر هم دل بستي هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اين قدر بزرگه که ديگه پيداش نمي کني


 

نوشته شده توسط فرزیــــن در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 19:40 موضوع | لینک ثابت


برای عشق ...

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش


 

نوشته شده توسط فرزیــــن در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 19:39 موضوع | لینک ثابت


عشق در نگاه

دبیر دینی: عشق یک موهبت الهی است.

 دبیر ورزش: عشق تنها توپی است که اوت نمی شود.

دبیر شیمی: عشق تنها اسیدی است که به قلب آدمی صدمه نمی زند.

دبیر اقتصاد: عشق تنها کالایی است که از خارج وارد نمی شود.

دبیر ادبیات: عشق باید مانند عشق لیلی و مجنون٬ محور نظامی داشته باشد.

دبیر جغرافیا: عشق تیری است که از فراز کوه های آسیا بر قلب می نشیند.

دبیر زیست: عشق یک نوع بیماری است که میکروب آن از چشم وارد می شود


 

نوشته شده توسط فرزیــــن در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 19:38 موضوع | لینک ثابت


خيلي سخته

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ...

 

خيلي سخته عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...

 

خيلي سخته که هر روز همه رو ببيني جز اوني كه دوست داري و فکر مي کني به خاطرش زنده اي ...

 

خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ...

 

خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ،

 اما اون بگه :

 

 

 

 

                           دیگه نمی خوامت......


 

نوشته شده توسط فرزیــــن در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 19:37 موضوع | لینک ثابت


عشق یعنی...

عشق يعني حسرتي دريك نگاه
عشق يعني غربتي بي انتها
عشق يعني فرصت اما كوتاه
عشق يعني مرگ اما بي صدا
 


 

نوشته شده توسط فرزیــــن در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 19:36 موضوع | لینک ثابت


رسم عاشقی

نِگا کن مثل قديما

مي باره نم نم بارون

اما توي ساحل عشق

حتي نيست يه رَدِ پامون

من و تو غرق سکوتيم

مثل شبهاي زمستون

مثل مرداب پُرِ حسرت

که اسيره تو بيابون

دلتو بده به خورشيد

بايد از غمها نترسيد

عاشق نور و يقين شو

بگذر از شباي ترديد

عاشقي پر از يقينه

رسم عاشقي همينه

نذار جون بگيره کم کم

تو دلامون بذر کينه

دستاتو بذار تو دستام

تا بهار زنده بمونه

بذار توي ساحل عشق

از ما هم ردّي بمونه


 

نوشته شده توسط فرزیــــن در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 19:35 موضوع | لینک ثابت


بخوانید....بخندید

اصفهانیه داشته نوار روضه گوش میداده میزنه آخر نوار ببینه شام ميدن یا نه

به دختره مي گن اگه دنيا رو بهت بدن چي كار مي كني مي گه من فعلا مي خوام درسمو ادامه بدم

ترکه ميره تو صف نونوايي، شاطر نونوائی ميگه: نون تا اينجا بيشتر نمي‌رسه، بقيه برن. ترکه ميگه: ببخشيد اگه ميشه جمع‌تر وايسين نون به ما هم برسه 

يه مرده ، زنشو تو یه فیلم بد می بینه آخر فیلم میگه خدا شکر که فیلم بود

يارو ميره حرم داد می‌ زنه : آقايون شلوغ نكنيد! حاجت ها قاطی‌ می‌شه! من پارسال اومدم ، حامله شدم

ترکه میره بالای پل عابر پیاده داد می زنه حالا من خر،من نفهم، آخه شما این رودخانه می بینید که اومدین روش پل زدین     

يك گاو نر دنبال يك گاو ماده مي افته گاو ماده هي فرار مي كرده دست آخر به يك كوچه مي رسه كه بن بست بوده برمي گرده و با حالت درماندگي مي گويد آخه چي از جون من مي خوايي گاو نر مي گه مااااااااااااااااااااااچ

يه پسره  به دختره ميگه بوس ميدي؟  ميگه نه ! پسره ميگه به جهنم بخاطر خودت گفتم من خودم زن دارم

ترکه  میمیره ، شب اول قبر ۶۲ تا فرشته میان سراغش. ۲تاشون سوال می کردن  .... ۶۰ تاشون حالیش می کردن

یه روز سه تا خانوم مرغه به هم میرسن اولی میگه چه روزگاری شده ، دیشب تو کیف دخترم یه عکس جوجه خروس پیدا کردم ..... دومی ميگه این که چیزی نیست یه روز دیدم دخترم تو خیابون داره با یه خروسه ميگه و ميخنده .... سومی ميگه اینها که چیزی نیست من دیشب تو کیف دخترم یه تخم مرغ پیدا کردم

دختر و پسره داشتن با هم قايم باشک  بازی ميکردند ، دختره به پسره ميگه تو چشم بگذار اونوقت من ميرم قايم ميشم ، اگه تونستی منو پيدا کنی بغلم کن و بوسم کن ، اگه هم نتونستی منو پيدا کنی من زير راه پله قايم شدم  

يه روز ميبينن عزرائيل ماکسيما خريده  ، ميگن عزرائيل وضعت خوب شده ، ميگه حقوق اضافه کاری هاي زلزله بم را جمع کردم

خشايار قله اورست رو فتح ميکنه ، خبرنگارها جمع ميشن و ازش مي پرسند : آقا رمز موفقيت شما چي بود
خشاياره ميگه : والله آقا من اين چيزها حاليم نيست ، اگه بازم بهم بار بخوره ميارم اين بالا

رشتیه ميره خونه ميبينه يه مرده تو خونشون با زنش نشسته .. مياد جلو ميگه تو کي هستي با زن من نشستي ... طرف ميگه راستش من خلبانم اما هواپيما سقوط کرد افتادم تو خونه شما  ... يارو يه نگاه ميکنه ميگه  اين ارتش هم چه خر تو خريه ها ، ديروز هم يکي از نيرو دريائي کشتي شون غرق شده بود نزديک بود تو وان حموم غرق بشه 

یه ترکه با یه لره  را ميبرن جهنم  ، اما وسط راه ميگن به شما يه آوانس ميديم ،، ميگن چيه ،ميگن اينجا 2 نوع جهنم داريم يکي جهنم ايراني ها يکي جهنم خارجي ها ، ميپرسن فرقش چيه ، ميگن تو جهنم خارجي ها هفته اي يک بار قيـر داغ ميريزن تو دهنتون اما تو جهنم ايراني ها هر روز ،،،، خلاصه لره ميگه من ميرم تو جهنم خارجيا و ترکه هم مياد تو جهنم ايرانيا ..... يه چند ماهه بعد لره ميبينه خيلي ناجوره اينجا ميگه بيچاره ترکه که هر روز قير ميخوره ، خلاص ميره ميبينه ترکه با رفيقاش نشستن دارن حال ميکنن و خبري هم از قير داغ نيست ،لره  ميگه جريان چيه ، مگن بابا اينجا آخه جهنم ايراني هاست يک روز قيرش نيست ، يک روز قيرش هست قيفش نيست ، يه روز  دو تاش هست يارو نمي ياد سر کار

 


 

نوشته شده توسط فرزیــــن در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 19:34 موضوع | لینک ثابت


" autostart="true" hidden="false" loop="false" width="280" height="44">