درباره وبلاگ

چه ویرانگر ولی شیرینی ای عشـــــــــــــــــــــــــــق........
گهی شاد و گهی غمگینی ای عشــــــــــــــــــــــق.......
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
نوشته شده توسط فرزیــــن در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ساعت 17:42 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط فرزیــــن در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ساعت 17:39 موضوع | لینک ثابت

گلها هرگز خيانت نمي کنند
نوشته شده توسط فرزیــــن در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 ساعت 13:57 موضوع | لینک ثابت
شیشه ای می شکند...
یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟
مادر می گوید...شاید این رفع بلاست.
یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد.
شیشه ی پنجره را زود شکست.
کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد...
تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد...
اما امشب دیدم...
هیچ کس هیچ نگفت ، غصه ام را نشنید...
از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟
دل من سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا ؟

نوشته شده توسط فرزیــــن در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 ساعت 13:56 موضوع | لینک ثابت
چی بگم که خیلی تنهام
می دونی یاری ندارم
چی بگم که غیر غصه
دیگه دلداری ندارم
هیچکسی پا نمی زاره
به سراچه خیالم
هیچکسی نداد جواب
این سوال بی جوابم
هر کی اومد دو سه روزی
از دلم بازیچه ای ساخت
دل من مثل عروسک
ساده بود دل به دلش باخت
گله و گلایه ای نیست
بی وفایی رسم عشقه
عاشقا تنها می مونن
تنهایی مرام عشقه
نوشته شده توسط فرزیــــن در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 ساعت 21:20 موضوع | لینک ثابت
از من پرسيد به خاطر چه کسی زنده هستی؟ با اينکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو... ولی با اين حال به او گفتم به خاطر هيچ کس...
از من پرسيد پس به خاطر چه زنده ای؟ با اينکه دلم داد می زد به خاطر دل تو... ولی با اين حال با بغضی غمگين به او گفتم به خاطر هيچ چيز...
اين بار من از او پرسيدم تو به خاطر چه کسی زنده هستی؟ در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود به من گفت:
به خاطر کسی که به خاطر هيچ زنده است...
نوشته شده توسط فرزیــــن در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 ساعت 21:19 موضوع | لینک ثابت
چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری
نــه بــه انـتـظـــار یــاری ، نــه ز یـــار انـتــظــاری
غــم اگــر بــه کــوه گـویــم، بــگـریــزد و بــریــزد
کــه دگــر بــدیـن گــرانـی نـتـوان کشیــد بــاری
سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشتهست
تــو بـکــش که تا نیفـتـد دگـرم بـه شـب گـذاری
نه چنان شکسـت پشتـم که دوبـاره سـر بـرآرم
منـم آن درخـت پیـری که نـداشـت بـرگ و بـاری
نوشته شده توسط فرزیــــن در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 ساعت 21:4 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط فرزیــــن در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 ساعت 20:45 موضوع | لینک ثابت
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت
؟جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه
بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت
عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم
که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم
نوشته شده توسط فرزیــــن در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 20:28 موضوع | لینک ثابت
زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست ..... هيچ وقت دل به کسي نبند چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ... اگر هم دل بستي هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اين قدر بزرگه که ديگه پيداش نمي کني
نوشته شده توسط فرزیــــن در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 19:40 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط فرزیــــن در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 19:39 موضوع | لینک ثابت
دبیر دینی: عشق یک موهبت الهی است.
دبیر ورزش: عشق تنها توپی است که اوت نمی شود.
دبیر شیمی: عشق تنها اسیدی است که به قلب آدمی صدمه نمی زند.
دبیر اقتصاد: عشق تنها کالایی است که از خارج وارد نمی شود.
دبیر ادبیات: عشق باید مانند عشق لیلی و مجنون٬ محور نظامی داشته باشد.
دبیر جغرافیا: عشق تیری است که از فراز کوه های آسیا بر قلب می نشیند.
دبیر زیست: عشق یک نوع بیماری است که میکروب آن از چشم وارد می شود
نوشته شده توسط فرزیــــن در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 19:38 موضوع | لینک ثابت
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ...
خيلي سخته عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...
خيلي سخته که هر روز همه رو ببيني جز اوني كه دوست داري و فکر مي کني به خاطرش زنده اي ...
خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ...
خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ،
اما اون بگه :![]()
دیگه نمی خوامت......
نوشته شده توسط فرزیــــن در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 19:37 موضوع | لینک ثابت
عشق يعني حسرتي دريك نگاه
عشق يعني غربتي بي انتها
عشق يعني فرصت اما كوتاه
عشق يعني مرگ اما بي صدا
نوشته شده توسط فرزیــــن در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 19:36 موضوع | لینک ثابت
نِگا کن مثل قديما
مي باره نم نم بارون
اما توي ساحل عشق
حتي نيست يه رَدِ پامون
من و تو غرق سکوتيم
مثل شبهاي زمستون
مثل مرداب پُرِ حسرت
که اسيره تو بيابون
دلتو بده به خورشيد
بايد از غمها نترسيد
عاشق نور و يقين شو
بگذر از شباي ترديد
عاشقي پر از يقينه
رسم عاشقي همينه
نذار جون بگيره کم کم
تو دلامون بذر کينه
دستاتو بذار تو دستام
تا بهار زنده بمونه
بذار توي ساحل عشق
از ما هم ردّي بمونه
نوشته شده توسط فرزیــــن در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 19:35 موضوع | لینک ثابت
اصفهانیه داشته نوار روضه گوش میداده میزنه آخر نوار ببینه شام ميدن یا نه
به دختره مي گن اگه دنيا رو بهت بدن چي كار مي كني مي گه من فعلا مي خوام درسمو ادامه بدم
ترکه ميره تو صف نونوايي، شاطر نونوائی ميگه: نون تا اينجا بيشتر نميرسه، بقيه برن. ترکه ميگه: ببخشيد اگه ميشه جمعتر وايسين نون به ما هم برسه
يه مرده ، زنشو تو یه فیلم بد می بینه آخر فیلم میگه خدا شکر که فیلم بود
يارو ميره حرم داد می زنه : آقايون شلوغ نكنيد! حاجت ها قاطی میشه! من پارسال اومدم ، حامله شدم
ترکه میره بالای پل عابر پیاده داد می زنه حالا من خر،من نفهم، آخه شما این رودخانه می بینید که اومدین روش پل زدین
يك گاو نر دنبال يك گاو ماده مي افته گاو ماده هي فرار مي كرده دست آخر به يك كوچه مي رسه كه بن بست بوده برمي گرده و با حالت درماندگي مي گويد آخه چي از جون من مي خوايي گاو نر مي گه مااااااااااااااااااااااچ
يه پسره به دختره ميگه بوس ميدي؟ ميگه نه ! پسره ميگه به جهنم بخاطر خودت گفتم من خودم زن دارم
ترکه میمیره ، شب اول قبر ۶۲ تا فرشته میان سراغش. ۲تاشون سوال می کردن .... ۶۰ تاشون حالیش می کردن
یه روز سه تا خانوم مرغه به هم میرسن اولی میگه چه روزگاری شده ، دیشب تو کیف دخترم یه عکس جوجه خروس پیدا کردم ..... دومی ميگه این که چیزی نیست یه روز دیدم دخترم تو خیابون داره با یه خروسه ميگه و ميخنده .... سومی ميگه اینها که چیزی نیست من دیشب تو کیف دخترم یه تخم مرغ پیدا کردم
دختر و پسره داشتن با هم قايم باشک بازی ميکردند ، دختره به پسره ميگه تو چشم بگذار اونوقت من ميرم قايم ميشم ، اگه تونستی منو پيدا کنی بغلم کن و بوسم کن ، اگه هم نتونستی منو پيدا کنی من زير راه پله قايم شدم
يه روز ميبينن عزرائيل ماکسيما خريده ، ميگن عزرائيل وضعت خوب شده ، ميگه حقوق اضافه کاری هاي زلزله بم را جمع کردم
خشايار قله اورست رو فتح ميکنه ، خبرنگارها جمع ميشن و ازش مي پرسند : آقا رمز موفقيت شما چي بود
خشاياره ميگه : والله آقا من اين چيزها حاليم نيست ، اگه بازم بهم بار بخوره ميارم اين بالا
رشتیه ميره خونه ميبينه يه مرده تو خونشون با زنش نشسته .. مياد جلو ميگه تو کي هستي با زن من نشستي ... طرف ميگه راستش من خلبانم اما هواپيما سقوط کرد افتادم تو خونه شما ... يارو يه نگاه ميکنه ميگه اين ارتش هم چه خر تو خريه ها ، ديروز هم يکي از نيرو دريائي کشتي شون غرق شده بود نزديک بود تو وان حموم غرق بشه
یه ترکه با یه لره را ميبرن جهنم ، اما وسط راه ميگن به شما يه آوانس ميديم ،، ميگن چيه ،ميگن اينجا 2 نوع جهنم داريم يکي جهنم ايراني ها يکي جهنم خارجي ها ، ميپرسن فرقش چيه ، ميگن تو جهنم خارجي ها هفته اي يک بار قيـر داغ ميريزن تو دهنتون اما تو جهنم ايراني ها هر روز ،،،، خلاصه لره ميگه من ميرم تو جهنم خارجيا و ترکه هم مياد تو جهنم ايرانيا ..... يه چند ماهه بعد لره ميبينه خيلي ناجوره اينجا ميگه بيچاره ترکه که هر روز قير ميخوره ، خلاص ميره ميبينه ترکه با رفيقاش نشستن دارن حال ميکنن و خبري هم از قير داغ نيست ،لره ميگه جريان چيه ، مگن بابا اينجا آخه جهنم ايراني هاست يک روز قيرش نيست ، يک روز قيرش هست قيفش نيست ، يه روز دو تاش هست يارو نمي ياد سر کار
نوشته شده توسط فرزیــــن در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 19:34 موضوع | لینک ثابت