درباره وبلاگ

چه ویرانگر ولی شیرینی ای عشـــــــــــــــــــــــــــق........
گهی شاد و گهی غمگینی ای عشــــــــــــــــــــــق.......
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
خسته ام من خسته ام من مثل مرغ بال و پر شکسته ام من
خسته از دست غریبه خسته از هر آشنایم
خسته از جور زمانه خسته از خلق خدایم
می دونم هیچکی تو دنیا همدم من نمی شه
آخه هیچکسی شریک غصه و غم نمی شه
هرچی درده هر چی غصه ست مال این قلب منه
چرا ای خدا یه ذره از غمم کم نمی شه؟؟
جواد یساری...

آنکه چشمان تو رو این همه زیبا می کرد
کاش از روز ازل فکر دل ما می کرد
یا نمی داد به تو این همه زیبایی را
یا مرا در غم عشق تو شکیبا می کرد...
نوشته شده توسط فرزیــــن در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 10:34 موضوع | لینک ثابت
کسی از ما نمی پرسه که بهارمون کجاست
مثل ماهي زنده
مثل سبزه زيبا
مثل سمنو شيرين
مثل سنبل خوشبو
مثل سيب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشيد
سال نو مبارک












نوشته شده توسط فرزیــــن در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 ساعت 23:37 موضوع | لینک ثابت
دلارام دلم ، آرام من كو؟

باز در كلبه ي عشق
عكس تو مرا ابري كرد
عكس تو خنده به لب داشت
ولي اشك چشم مرا جاري كرد
نوشته شده توسط فرزیــــن در جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 21:30 موضوع | لینک ثابت
سلام به دوستای گلم![]()
بازم می خوام یه تولد بگیرم
این دفعه تولد وبلاگمه![]()
وبلاگم امروز یا دقیق تر ۲۵/۱۱/۱۳۸۶ ۱ ساله شد
امیدوارم از مطالب وبلاگ خوشتون اومده باشه
و از همتون به خاطر نظرهایی که به من دادید ممنونم
مخصوصا" می خوام از آبجی گلم بیتا خانوم یه تشکر
ویژه داشته باشم چون اولین کسی بود که به من نظرمی داد
و تا چند وقت تموم نظرهام به اسم بیتا بود واسه همین
بود که من این کارو ادامه دادم چون می دونستم لا اقل
یه خواننده دارم (البته بماند که حالا خودش یه وبلاگ
زده و سرشم خیلی شولوغه![]()
به هر حال وبلاگم تولد ۱سالگیت مبارک امیدوارم ۱۰۰۰ ساله بشی
![]()
![]()
![]()

اینم اولین پست من در بهمن ۸۵
چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری
نــه بــه انـتـظـــار یــاری ، نــه ز یـــار انـتــظــاری
غــم اگــر بــه کــوه گـویــم، بــگـریــزد و بــریــزد
کــه دگــر بــدیـن گــرانـی نـتـوان کشیــد بــاری
سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشته ست
تــو بـکــش که تا نیفـتـد دگـرم بـه شـب گـذاری
نه چنان شکسـت پشتـم که دوبـاره سـر بـرآرم
منـم آن درخـت پیـری که نـداشـت بـرگ و بـاری
موفق باشید
ولنتاین مبارک![]()

نوشته شده توسط فرزیــــن در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 22:43 موضوع | لینک ثابت
سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی
شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی
آه باران من سرا پای وجودم آتش است
پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی


ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است
ای اشک آهسته بریز که غم زیاد است


نوشته شده توسط فرزیــــن در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 19:46 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط فرزیــــن در سه شنبه دوم بهمن 1386 ساعت 22:17 موضوع | لینک ثابت
قيامت بي حسين غوغا ندارد
شفاعت بي حسين معنا ندارد
حسيني باش که در محشر نگويند
چرا پروندهات امضا ندارد

سالروز شهادت سومین اختر تابناک ولایت وامامت به تمامی مسلمین و شیعیان جهان تسلیت می گویم
نوشته شده توسط فرزیــــن در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 ساعت 14:22 موضوع | لینک ثابت
می خواهم بگذرم،
بگذرم از هر آنچه که تو ندیدی و من احساس کردم
تو نشنیدی هر چند بار که من گفتم و تکرار کردم
ساختم و تو خراب کردی
و من چقدر تشنهء حرفهایی بودم که تو هرگز نزدی
اشک ریختم،
برای روزهایی که چه نیازمند تو در کنارم بودم
برای خودم که چگونه غرق تو شدم
و به یاد آوردم،
خودم را
که چگونه پر از تفکرات بزرگ بودم
چگونه پرواز را دوست داشتم
و تو را
که بالهای مرا شکستی
همچون قلبم
می خواهم بگذرم،
از تو
از عشق ویران کنندهء تو
از منی که با تو بوجود میامد
و چه غریب بود
قلب این پرنده امروز از پیش تو پرواز خواهد کرد

نوشته شده توسط فرزیــــن در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 ساعت 23:10 موضوع | لینک ثابت
اما دل ساده من باز اونو عاشق ميدونه

نوشته شده توسط فرزیــــن در چهارشنبه پنجم دی 1386 ساعت 21:14 موضوع | لینک ثابت
بخون برا ی من لالائی امشب
که دلگیره دلم از همه دنیا
بمون با من بخون برام دوباره
که خسته ام از دوباره های فردا
بخون لالائی که دلم گرفته
تو این شب سیاه غم گرفته
بخون که دیگه خسته ام از سیاهی
بخون که نفسی نمونده باقی
بزار تو حُرم آغوشت بسوزم
تو این شبای سرد بی چراغی
بخون لالائی واسم تموم شب
که تو نبض ترانه هات اسیرم
بخون لالائی امشب عاشقونه
بزار از شب قصه پر بگیرم

نوشته شده توسط فرزیــــن در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 23:8 موضوع | لینک ثابت
من اگه کسی رو داشتم
دیگه در به در نبودم
با غم و غربت و اندوه
دیگه همسفر نبودم
اگه زخم نخورده بودم
تو رو باور نمی کردم
توی این حصار پر درد
با همه سر نمی کردم
کولی شب زده بودم
پشت گریه صدات کردم
از پس آیینه اشک
تا همیشه نگات کردم
قدر عشق معنای مرگ
مسلخ پاییز و برگه
قصه عشق و حقیقت
قصه گل و تگرگه
نوشته شده توسط فرزیــــن در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 22:57 موضوع | لینک ثابت
کسي تنهاييم را حس نکرد لحظه ي ويرانيم را حس نکرد در تمام لحظه هايم هيچ کس وسعت حيرانيم را حس نکرد آنکه سامان غزلهايم از اوست بي سر و سامانيم را حس نکرد 
نوشته شده توسط فرزیــــن در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 21:17 موضوع | لینک ثابت
وقتی من از تو بی خبر می مونم می میرم
وقتی به یادت تا سحر می خونم می میرم
بدون تو دنیا برام زندونه می میرم
یه روز کنج این زندون ویرونه می میرم
می میـرم می میـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم
من بی تو می
می میـرم می میـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم

نوشته شده توسط فرزیــــن در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 ساعت 22:18 موضوع | لینک ثابت
سپیده دم اومد و وقت رفتن
حرفی نداریم ما برای گفتن
هرچی که بوده بین ما تموم شد
اینجا برام نیس دیگه جای موندن
من میرم از زندگی تو بیرون

نوشته شده توسط فرزیــــن در یکشنبه ششم آبان 1386 ساعت 22:6 موضوع | لینک ثابت
هیچ کس اشکی برای ما نریخت
ما ز یاران چشم یاری داشتیم

نوشته شده توسط فرزیــــن در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 ساعت 23:46 موضوع | لینک ثابت
1-
نوشته شده توسط فرزیــــن در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 ساعت 22:14 موضوع | لینک ثابت
این شعرو ابجی گلم واسم فرستاده اگه نخونی ضرر کردی: در ميان من و تو فاصله هاست گاه مي انديشم
مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري
تو توانايي بخشش داري
دست هاي تو توانايي ان را دارد
كه مرا زندگاني بخشد
چشم هاي تو به من مي بخشند
شور . عشق. مستي
و توچون مصرع شعري زيبا
سطر برجسته اي از زندگي من هستي

نوشته شده توسط فرزیــــن در چهارشنبه چهارم مهر 1386 ساعت 16:59 موضوع | لینک ثابت
به يادت اشک مي ريزم
تو اما برنمي گردي
ندونستي که مي خوامت
ندونستي و بد کردي
وصيت مي کنم وقتي که مردم
مرا در جمع عاشقان خاکم سپاريد
به جاي سنگ بر روي مزارم
درخت ليلي و مجنون بکاريد
دل درد آشنا را در تو ديدم
تو مي داني خدا را در تو ديدم
نمدانم که بي تو کيستم من
اگر روزي نباشي نيستم من
تو در چشم مني هر جا که هستي
تو را هر جا که هستي مي پرستم

نوشته شده توسط فرزیــــن در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 14:17 موضوع | لینک ثابت
كاش مي شد قلبها آباد بود
كينه و غمها بدست باد بود
كاش مي شد دل فراموشي نداشت
نم نم باران هم آغوشي نداشت
كاش مي شد كاشهاي زندگي ، پشت نقاب بندگي ، گم مي شدند
كاش مي شد كاشها مهمان شوند
در ميان غصه ها پنهان شوند
كاش مي شد آسمان غصه ها پنهان شود
كاش مي شد آسمان غمگين نبود
رد و پاي مرگ و كين رنگين نبود

نوشته شده توسط فرزیــــن در جمعه دوم شهریور 1386 ساعت 14:0 موضوع | لینک ثابت
قدري بمان كه بي تو چه دلگير ميشوم
دارم ميان حادثه ها پير مي شوم
در بي حضور چشم تو اي طعم عاشقي
از لحظه هاي زندگيم سير ميشوم
انگشت اتهام به سويم نشانه رفت
تنها به جرم عشق تو تحقير ميشوم
سرداب هاي وحشت و سلول هاي درد
بي تو اسير پنجه زنجير مي شوم
چون عكس يادگاري ياران زمان عمر
در زير پاي كوچه زمينگير ميشوم
گنجشك مينياتوري رنگيم ولي
گلخانه كوب خانه تقدير ميشوم
چون نور در ميانه منشور زندگي
در هفت رنگ دلهره تكثير ميشوم
ساحل سكوت بندر و من هم به چشم شهر
ولگرد مرد هر شبه تفسير مي شوم
حالا براي دفعه اخر مرا ببوس
دارم ميان حادثه ها پير ميشوم

نوشته شده توسط فرزیــــن در جمعه نوزدهم مرداد 1386 ساعت 0:34 موضوع | لینک ثابت